تبليغاتX
طـریق نــور

طـریق نــور

یُخرِجُهُم مِنَ الظّلماتِ الی النُّور...

فضیلت و خواص سوره تحریم

شصت و ششمین سوره قرآن كریم است كه مدنی و 12 آیه دارد.

از رسول خدا صلی الله علیه و آله سلم روایت شده است: هر كس سوره تحریم را قرائت نماید موفق به توبه نصوح و بدون بازگشت به گناه می شود.1

در روایتی از امام صادق علیه السلام نیز آمده است: هر كس سوره های طلاق و تحریم را در نماز واجب خود بخواند، خداوند در روز قیامت او را از ترس و خوف و حزن و اندوه در امن می دارد و در آفتادن آتش معاف می دارد و او را به خاطر تلاوت این دو سوره وارد بهشت می كند و این دو سوره او را حفظ می كند زیرا متعلق به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله وسلم می باشد.2

 آثار و بركات سوره

1) تخفیف در سختی جان دادن و عذاب

در خواص و آثار این سوره از امام صادق علیه السلام روایت شده است: اگر سوره تحریم را برای شخص محتضری بنویسند و از سختی جان دادن او كاسته می شود و اگر آن را بخوانند و ثوابش را برای اموات هدیه بفرستند همچون برق به انها می رسد و در عذاب آنها تخفیف داده می شود. 3

 

2) درمان فرد مارگزیده و بیمار صرعی

... و اگر این سوره را بر فرد گزیده شده از مار قرائت كنند شفا می یابد و سم در بدن او حركت نمی كند و بی اثر می شود . و اگر این سوره را برای بیماری كه مبتلا به صرع است بنویسند و پس از شستن آب  آن را بر رویش بپاشند بیماری از او دور می شود. 4

در روایتی از امام صادق علیه السلام نیز آمده است: هر كس سوره های طلاق و تحریم را در نماز واجب خود بخواند، خداوند در روز قیامت او را از ترس و خوف و حزن و اندوه در امن می دارد و در آفتادن آتش معاف می دارد و او را به خاطر تلاوت این دو سوره وارد بهشت می كند و این دو سوره او را حفظ می كند زیرا متعلق به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله وسلم می باشد

3) ایجاد آرامش و درمان بی خوابی

از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام روایت شده:  ... و اگر كسی كه اضطراب شدید دارد این سوره را قرائت نماید آرامش پیدا می کند و اگر بر بیمار صرعی بخوانند به هوش آید و اگر برای کسی که بی خوابی و شب بیداری به سراغش آمده بخوانند موجب خوایدن او می شود..5

 

4) ادای دین و بدهکاری

از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام روایت شده:  ... اگر شخص بدهكاری و دین زیادی دارد بر قرائت سوره تحریم مداومت كند همه بدهی اش ادا می شود. 6

 

بخش قرآن تبیان


پی نوشت:

(1) مجمع البیان، ج10، ص52

(2) ثواب الاعمال، ص118

(3) مستدرک الوسائل، ج2، ص241

(4) تفسیرالبرهان، ج5، ص417

(5) تفسیرالبرهان، ج5، ص417

(6) همان

منبع:«قرآن درمانی روحی و جسمی، محسن آشتیانی، سید محسن موسوی»

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 12:54  توسط مجتبی علمداری  | 

فلسفه قیام مختار

مختار كیست؟

مختار بن ابى عبیدة بن مسعود بن عمرو بن عمیر بن عوف بن قسى بن هنبة بن بكر بن هوازن؛(1) از قبیله ثقیف؛ كـه قبیله مشهـور و گسترده‌اى از هـوازن، از اعراب منطقه طائف اسـت، می‌باشد.(2) كنیه‌اش ابواسحاق(3)؛‌ و لقـبش كـیـسـان بود كه فـرقـه كـیـسـانیه منسوب به او است. كیسان به معناى زیرك و تیزهوش است.(4)

طبق روایتى، اصـبـغ بـن نـبـاتـه، از یـاران امـیـرالمـؤمـنین مى‌گوید: "لقب كیس را امیرالمؤمنین به مختار دادنـد."(5)

پـدر مـخـتـار ابـوعـبـیـده ثـقـفـى است كه در اوایـل خـلافـت عـمـر از طـائف بـه مـدیـنـه آمـد و در آنجـا سـاكن شد.(6) وى یكى از سـرداران بـزرگ جـنـگ بـا ارتـش ‍ كـسـرى(ایـران) در زمـان عمر بود. (7) ماجراى رشـادت این دلیرمرد در واقعه یوم الجسر در جنگ با ارتش ایران در منطقه بصره معروف است.(8)

مـادر مـخـتـار دومـه است كه از زنـان بـا شخصیت بـود و او را صـاحـب عقل و راى و بلاغت و فصاحت دانسته‌اند.(9)

وى ادب و فضائل اخلاقى را از مكتب اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) آموخت،(10) و در آغاز جوانى، هـمراه با پدر و عموى خود براى شركت در جنگ با لشكر فُرس به عراق آمد و خاندان او همانند بسیارى از مسلمانان صدر اسلام، در عراق و كوفه ماندند. مختار در كنار امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود و پـس از شهادت آن حضـرت، بـراى مدتى كوتاه به بصره آمد و در آنجـا سـاكـن شد.(11)

علامه مجلسى(ره) مى‌فرماید:

مـختار، فضایل اهل بیت پیامبر اكرم را بیان مى‌كرد و حتى مناقب امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین(علیهم السلام) را براى مردم منتشر مى‌ساخت و معتقد بود كه خاندان پیامبر از هر كس براى امامت و حكومت پس از پیـامبـر سـزاوارتـرند و از مصـایـبى كـه بـر خـانـدان پیامبر وارد شده، ناخشنود بود.(12)

خاندان مختـار از شیعیان مخلص و علاقه‌منـدان بـه اهل بیت رسالت(علیهم السلام) بودند.

 یارى رسانی به مسلم بن عقیل

بر اساس گواهی تـاریـخ و تـصـریـح شـیـخ مـفـیـد و طـبـرى، پـس از آن كـه مـسـلم بـن عـقیل وارد كوفه شد، مستقیما به خانه مختار وارد شد، مختار او را گرامى داشت و رسما از او اعلام حمایت و پشتیبانى كرد.(13)

مختار به ابن غرق گفت: "هرگاه شنیدى كه من قیام كرده‌ام، بـه مردم بگو: مختار به خونخواهى شهید مظلوم و مقتـول سرزمین كربلا و فرزند پیامبر خدا - حسین بن على(علیهماالسلام) - قیام كرده است. به خدا قسم، همه قاتلان حسین را از دم شمشیر خواهم گذراند."

بلاذرى مى‌نویسد: خانـه مختـار محل ورود مسلم بود.(14) اما با ورود مزوّرانه و غـیـرمـنتظره ابن زیاد به كوفه، ناگهان اوضاع به هم ریخت و مسلم صلاح دید از خانه مختار بـه خـانـه هـانـى بـن عـروه، كـه مرد مقتدر و با نفوذ شیـعـه در كوفه بـود، نقل مكان كند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 12:43  توسط مجتبی علمداری  | 

پیامبر(صلی الله علیه و آله)، فراخ سینه بود

یکی از ارزش‌های اصیل اسلامی که در منابع روایی به عنوان نعمتی پر ارج و سودمند از آن یاد شده است، "شرح صدر" است.

داشتن شرح صدر به خصوص در مدیریت اسلامی، پیش فرض لازم و ابزاری کارآمد در اخلاق مدیران است. چنان که امیر مؤمنان علی علیه السلام می‌فرماید: «آلةُ الرّیاسةِ سعةُ الصدرِ؛ گشایش سینه، ابزار مدیریت است».

از طرف دیگر، ضیق صدر و تنگی سینه، آفتی زیان بخش در مدیریت اسلامی است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم)که پیش و بیش ازهمه به خلعت شرح صدر و تحمل پذیری ناملایمات آراسته بود یکی از بهترین الگوهای شناخته شده در فرهنگ اسلامی است که برای هر انسان کمالگرا و آرمان خواهی، اسوه هدایت و سعادت است.

در مقال حاضر، ضمن تبیین مفهوم شرح صدر و نقش آن در دعوت حضرت ختمی مرتبت، به نمونه‌هایی از شرح صدر آن بزرگ رهبر اسلامی اشاره خواهد شد.


شرح در لغت به معنای باز کردن، گشادن، ظرفیت بخشیدن، و روشن و آشکار ساختن است.1

کلمه شرح در اصل به معنای ولو کردن گوشت و امثال آن است. وقتی گفته می‌شود، «شرحت اللحم و شرحته»،2 یعنی گوشت را ولو و گسترده کردم.

 معنا و مفهوم شرح صدر

صدر به معنای سینه و قفس قلب می‌باشد که در اینجا مراد از شرح صدر یا سعه صدر معنای مادی و لغوی آن نیست، بلکه مقصود از صدر، قلب است، در معنای کنایی آن. یعنی روح انسان، بنابراین شرح صدر یک امر روحی و معنوی است نه یک امر مادی و جسمانی و هیچ چیز چون روح انسان قابل شرح نیست و قلب و روح آدمی، بیشترین قابلیت شرح را دارد.3

   بنابراین در اصطلاح به معنای گستردگی سینه به نورالهی و آرامش روحی و روانی از جانب خداست.4 از آنجا  که حضرت در دعوتش با سختی‌ها و مشکلات فراوان همراه بود، باید صبر و تحملی عظیم می‌داشت تا می‌توانست در مقابل دشمنان و مشکلات ایستادگی کند به همین علت خدا به حضرتش فرمود: «الم نشرح لک صدرک»5 خداوند خطاب به رسولش می‌فرماید که ما قلب و روح تو را در مقابل دشمنان و سختی‌های دعوت بزرگ و پر تحملل قرار دادیم تا بتوانی موفق شوی.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 12:39  توسط مجتبی علمداری  | 

چهل حديث نوراني از رسول رحمت

پيامبر اكرم (ص) مي‌فرمايد: در سه چيز براى امّت خود احساس خطر مى‌كنم: گمراهى، بعد از آن كه هدايت و معرفت پيدا كردند، لغزش‌هاى به وجود آمده از فتنه‌ها و آرزوهاى نفسانى و شهوت‌پرستى.

به گزارش خبرگزاري فارس، احاديث بسياري از حضرت ختمي مرتبت به يادگار مانده كه 40 حديث از ايشان به شرح زير است:

1ـ لا تُضَيعُوا صَلاتَكُمْ، فَإنَّ مَنْ ضَيعَ صَلاتَهُ، حُشِرَ مَعَ قارُونَ وَ هامانَ، وَ كانَ حَقّاً عَلىِ اللّهِ أنْ يدْخِلَهُ النّارَ مَعَ الْمُنافِقينَ.
(وسائل الشّيعه: ج 4، ص 30، ح 4431)
نماز را سبك و ناچيز مشماريد، هر كس نسبت به نمازش بى‌اعتنا باشد و آنرا سبك و ضايع گرداند، همنشين قارون و هامان خواهد گشت و حقّ خداوند است كه او را همراه منافقين در آتش داخل كند.

2ـ مَنْ مَشى إلى مَسْجِد مِنْ مَساجِدِ اللّهِ، فَلَهُ بِكُّلِ خُطْوَه خَطاها حَتّى يرْجِعَ إلى مَنْزِلِهِ، عَشْرُ حَسَنات، وَ مَحى عَنْهُ عَشْرُ سَيئات، وَ رَفَعَ لَهُ عَشْرُ دَرَجات.
(عقاب الأعمال: ص 343، س 14، وسائل الشّيعه: ج 5، ص 201، ح 6328)
هر كس قدمى به سوى يكى از مساجد خداوند بردارد، براى هر قدم ثواب ده حسنه است تا برگردد به منزل خود، و ده خطا از لغزش‌هايش پاك مى‌شود، همچنين در پيشگاه خداوند ده درجه ترفيع مى‌يابد.

3ـ بَينَما رَسُولُ اللّهِ (ص) جالِسٌ فِى الْمَسْجِدِ، إذْدَخَلَ رَجُلٌ فَقامَ يصَلّى، فَلَمْ يتِمَّ رُكُوعَهُ وَ لا سُجُودَهُ، فَقالَ: نَقَرَ كَنَقْرِ الْغُرابِ، لَئِنْ ماتَ هذا وَ هكَذا صَلوتُهُ لَيمُوتُنَّ عَلى غَيرِ ديني.
(وسائل الشّيعه: ج 4، ص 31، ح 4434)
رسول خدا (ص) در مسجد نشسته بود كه شخصى وارد شد و مشغول خواندن نماز شد و ركوع و سجودش را كامل انجام نمى‌داد و عجله و شتاب مى‌كرد. حضرت فرمود: كار اين شخص همانند كلاغى است كه منقار بر زمين مى‌زند، اگر با اين حالت از دنيا برود بر دين من نمرده است.

4ـ قالَ (ص) لِعَلىّ(ع): أنَا رَسُولُ اللّهِ الْمُبَلِّغُ عَنْهُ، وَ أنْتَ وَجْهُ اللّهِ وَ الْمُؤْتَمُّ بِهِ، فَلا نَظير لى إلاّ أنْتَ، وَ لا مِثْلَ لَكَ إلاّ أنَا.
(تأويل الآيات الظاهره: ص 549، س 5 و تفسير البرهان: ج 4، ص 184، س 26)
رسول خدا (ص) به امام على (ع) فرمود: من رسول خدا هستم، كه از طرف او تبليغ و هدايت مي‌كنم. و تو وجه اللّه هستي، كه امام و مقتداى (بندگان خدا) خواهى بود، پس نظيرى براى من وجود ندارد مگر تو و همانند تو نيست، مگر من.

5ـ قالَ (ص): يا أباذَر، اَلدُّنْيا سِجْنُ الْمُؤْمِن وَ جَنَّهُ الْكافِرِ، وَ ما أصْبَحَ فيها مُؤْمِنٌ إلاّ وَ هُوَ حَزينٌ، وَ كَيفَ لايحْزُنُ الْمُؤْمِنُ وَ قَدْ أوَعَدَهُ اللّهُ أنَّهُ وارِدٌ جَهَنَّمَ.
(أمالى طوسى: ج 2، ص 142، بحارالأنوار: ج 74، ص 80، ح 3)
فرمود: اى ابوذر، دنيا زندان مؤمن و بهشت كافران است، مؤمن هميشه محزون و غمگين است، چرا چنين نباشد و حال آن كه خداوند به او ـ در مقابل گناهان و خطاهايش ـ وعده مجازات و دخول جهنّم را داده است.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 13:29  توسط مجتبی علمداری  | 

هفته وحدت مبارك باد

وحدت و يكپارچگى مسلمانان و لزوم اتحاد و اتفاق كلمه ميان ايشان بلكه ضرورت توحيد كلمه بر محور كلمه توحيد براى همه موحدان و خداپرستان روى زمين، از تعاليم و آموزشهاى اساسى آيين اسلام و از اصول فرهنگ قرآنى است.

و بر همين اساس، قرآن كريم يكى از عمده‌ترین و سازنده‌ترين اهداف رسالت رسول اكرم صلى‌الله عليه و آله را تاليف قلوب و ايجاد انس و تفاهم به جاى خصومت و دشمنى بيان مى‏دارد و اگر كسى در تاريخ، به ديده عبرت بنگرد اين معنى را از شاهكارهاى رسالت محمدى‏ صلى‌الله عليه و آله مى‏يابد.

«واعتصموا بحبل الله جميعا ولاتفرقوا»

همگى به حبل و رشته خداوندى چنگ بزنيد و پراكنده نگرديد.

بعد از رحلت پيامبر عظيم‌الشان اسلام اوصياى معصوم او كوشيدند تا آن وحدت و يكپارچگى را حفظ كنند و آنان از حقوق شخصى خويش چشم پوشيدند و در طول تاريخ، دانشمندان مصلح و همه تلاشگران راستين انسانيت، هم خودشان از عوامل اختلاف و تجزيه گريختند و از دامن زدن به آتش خصومت ‏بين مسلمانان، بركنار زيستند و هم ديگران را به اتحاد و تفاهم فراخواندند.

ما مسلمانان به اين آيه زيباى قرآن، بيشتر بايد بينديشيم:

«فتقطعوا امرهم بينهم زبرا كل حزب بمالديهم فرحون‏»

اهل كتاب و پيروان اديان آسمانى و اتباع رسولان الهى، گروه، گروه شدند، ضد و دشمن هم گشتند و هر يك به آنچه نزد اوست‏ خرسند و شادمان گرديدند. (المؤمنون /53)

طرح انديشه «وحدت جهان اسلام‏» يكى از مشغوليت‏‌هاى فكرى ديرينه و اساسى حضرت امام (ره) بود كه او در طول دوران فعاليت اجتماعى - سياسى خود چه قبل ازپيروزى «انقلاب‏» اسلامى و چه بعد از آن لحظه‌‏اى از آن غفلت نورزيد. وفادارى صادقانه امام به «وحدت‏» نه تنها او را به برجسته‏‌ترين شخصيت انقلابى جهان اسلام تبديل نمود، بلكه او توانست در ميان فرقه‌هاى اسلامى مختلف نيز جايگاه بس رفيعى كسب نمايد.

استراتژى مبارزاتى امام (ره): درجهت ايجاد بستر و شرايط لازم براى تحقق وحدت و هميارى در جهان اسلام، اصولا روى دو محور عمده تمركز يافته است:

«حركت فكرى - فرهنگى‏» و «حركت‏ سياسى - عملى‏». امام (ره) با توجه به مراحل مبارزه، «تعليم وتربيت‏» سياسى را زيربناى حركت ‏سياسى دانسته و اولين وظيفه مردم را در تحقق و توسعه، امر «تبليغ‏» و «تعليم‏» قرار داده است.

در اين زمينه امام خمينی (ره) فرموده‌اند:
«...وظيفه ما اين است كه از حالا براى پايه ‏ريزى يک دولت‏ حقه اسلامى كوشش كنيم، تبليغ كنيم، تعليمات بدهيم، هم‏فكر بسازيم، يک موج تبليغاتى و فكرى بوجود آوريم تا يک جريان اجتماعى‏ پديد آيد و كم ‏كم توده‏ هاى آگاه، وظيفه‏ شناس و ديندار در نهضت ‏اسلامى متشكل شده قيام كنند و حكومت اسلامى تشكيل دهند. تبليغات و تعليمات دو فعاليت مهم و اساسى ماست...‏»


امام خمينى (ره) به عمق نقش اجتماعات دينى چه در بعد انديشه ‏سازى و چه در بعد اجتماع ‏سازى به خوبى پى‏برده بود. او اجتماعات و مراسم دينى را صرفا به منظور كاربرد تعليمى و آموزشى آن در مقولات فكرى، مورد تشويق قرار نمى‏دهد بلكه مهم‏تر از آن به نقش اجتماع ‏سازى و شکل ‏دهى روابط اجتماعى جديد از طريق گردهمايى‏ها و نيز آگاهى يافتن مسلمين از قدرت و نيروى ارادى و انسانى‏شان هم اشاره دارد. به همين جهت است كه «روز قدس‏» به عنوان سمبل وحدت جهان اسلام كه پيام انقلابى و ضد استعمارى هم دارد از سوى ايشان در سطح جهان اسلام پيشنهاد گرديد و همچنين بزرگداشت «هفته وحدت‏» ميلاد حضرت رسول (ص) (از 12 ربيع الاول به روايت اهل تسنن تا 17 ربيع الاول) مورد حمايت وى قرار گرفت، چه اين‏كه از ديدگاه او روند وحدت بين مسلمين، ضرورت ايجاد سمبل‏ها و نهادهاى تازه ‏اى را مى‏طلبد كه فراتراز زمان و مكان قرار دارد.

رهبر معظم انقلاب اسلامی در رابطه با هفته وحدت فرموده‌اند:
«اگر امروز بشريت متوجه اين رحمت‏ بشود - رحمت وجود اسلام، رحمت تعاليم نبوى، اين سرچشمه جوشان «وحدت» و آن را بيابد و خود را از آن سيراب كند، بزرگترين مشكل بشر برطرف خواهد شد. اگر چه همين امروز هم، تمدنهاى موجود عالم، بلاشک از تعاليم اسلام بهره ‏مند شده ‏اند و بدون ترديد آنچه از صفات و روشهاى خوب و مفاهيم عالى در بين بشر وجود دارد، متخذ از اديان الهى و تعاليم انبياء و وحى آسمانى است و بخش عظيمى از آن، به اسلام متعلق است، ليكن امروز بشر به معنويت و صفا و معارف روشن و حق و دلپذير اسلام - كه هر دل با انصافى آن معارف را مى‏پذيرد و مى‏فهمد - نيازمند است. لذاست كه دعوت اسلامى در جهان، طرفدار پيدا كرده است و بسيارى از غير مسلمين هم دعوت اسلامى را پذيرفته‌‏اند».

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 13:28  توسط مجتبی علمداری  | 

امي بودن پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)

امي بودن پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)

واژة «امي» يكي از القاب پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ است كه در دو آيه از قرآن كريم آمده است.[1] حرف «ي» در اين كلمه به معناي نسبت است، مانند حرف «ي» در كلمه «عربي»، «فارسي»، «ايراني»، و نظاير آن؛ اما در اين كه «امي» منسوب به چه چيز است و به عبارت ديگر، مبدأ اشتقاق كلمه «امي» چيست؟ دانشمندان اسلامي، ديدگاه‌هايي ارائه داده‌اند كه سه ديدگاه را يادآور مي‌شويم:
1. «امي» منسوب به «ام» به معناي مادر است. يعني كسي كه از نظر خواندن و نوشتن به همان حالت مادرزادي خود باقي است.
2. «امي» منسوب به «امت» است، يعني كسي كه به روش اكثريت مردم عادت دارد، زيرا اكثريت مردم خواندن و نوشتن را نمي‌دانستند، چنان كه كلمه «عامي» منسوب به «عامه» و به معني كسي است كه به روش و عادت عامه مردم عمل مي‌كند.
3. «امي» منسوب به «ام القري» يعني مكه است، زيرا قرآن كريم مكه را «ام القري» ناميده است.[2]
نظر اول با توجه به قواعد ادبي صحيح‌تر، و مورد قبول اكثريت علماي اسلامي است. بنابراين، مقصود از امي بودن پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ اين است كه آن حضرت، نزد كسي درس نخوانده و خواندن و نوشتن را از كسي نياموخته بود.
اگر چه واژة امي به معناي فرد درس نخوانده است، ولي درس نخواندن با بي‌سواد بودن ملازمه ندارد؛ زيرا هر چند، روش متعارف و معمول براي كسب دانش، درس خواندن است، ولي علم و دانش پيامبران الهي از طريق معمول به دست نيامده است. آنان كسب دانش كرده‌اند، ولي «معلم» آنان «خداوند» بوده است و در مكتب وحي عالي‌ترين معارف را آموخته‌اند. و به قول حافظ:

نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت      به غمزه، مسئله آموز صد مدرس شد

معارف بلند و احكام و قوانين جامع و كامل كه در قرآن كريم، و نيز فرموده‌ها و سيرة آن حضرت ـ صلّي الله عليه و آله ـ متجلي است، بهترين گواه بر مقام والاي علمي و دانش وسيع آن حضرت مي‌باشد.
بنابراين،‌ واژة «امي» نه به معناي بي‌سواد است، و نه نخواندن و ننوشتن براي پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقص مي‌باشد. ابن خلدون در اين‎باره سخن سنجيده‌اي دارد، مي‌گويد: «پيغمبر امي بوده است، ليكن امي بودن براي او كمال بود، زيرا علم خويش را از عالم بالا فراگرفته بود؛ به خلاف ما كه امي بودن براي ما نقص است، زيرا مساوي با جاهل بودن ماست».[3]
آري، رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به حكم قضاوت قطعي تاريخ و به شهادت قرآن ضميرش از تعليم و فراگيري دانش از بشر، پاك بوده است. او انساني است كه مكتبي، جز مكتب تعليم الهي نديده و جز از حق، دانش نياموخته است، با اين حال او معلم بشر و پديد آورنده دار العلم‌ها و دانشگاه‌ها است.[4]
فلسفه درس ناخواندگي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در سوره عنكبوت، آية 48 بيان شده است، و آن اين كه: اگر پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌توانست بخواند و بنويسد، اين تهمت كه آياتي «كه بر مردم مي‌خواند وحي الهي نيست، و او آنها را از پيش خود مي‌گويد و يا از كسي آموخته است»، مي‌توانست در اذهان مردم ايجاد شك و ترديد نمايد، چنان كه قرآن كريم در جاي ديگر چنين اتهامي را از سوي مخالفان نقل كرده و فرموده است:
«وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ»؛[5] ما مي‌دانيم كه آنان مي‌گويند، پيامبر را بشري[6] تعليم مي‌دهد.
درس ناخواندگي پيامبر و اين‎كه او نه مي‌خواند و نه مي‌نوشت، اين تهمت را خنثي مي‌كرد، چنان كه امام رضا ـ عليه السلام ـ در مناظره با علماي اديان مختلف خطاب به رأس الجالوت (عالم يهودي) فرمود: «از جمله دلايل صدق پيامبر ما آن است كه او شخصي يتيم، تهيدست و چوپان بود، و هيچ كتابي نخوانده و نزد هيچ استادي نرفته بود. با اين حال، كتابي آورد كه حكايت پيامبران و خبر گذشتگان و آيندگان در آن آمده است.»[7]

پی نوشت ها:

[1] . «الذين يتبعون الرسول النبي الامي...»؛ اعراف، 157؛ «فآمنوا بالله و رسوله النبي الامي....»؛ اعراف، 158.
[2] . «لتنذر ام القري و من حولها»؛ انعام، 93.
[3] . مقدمه ابن خلدون، (دارالعلم بيروت)، ص 419.
[4] . استاد شهيد مطهري، پيامبر امي.
[5] . نحل، 103.
[6] . روايات در مورد اين كه به پندار مشركان معلم پيامبر چه كسي بوده، مختلف است، و حاصل آنها اين است كه وي غلامي رومي نزد بني الحضرمي و ساكن مكه بوده، و اطلاعاتي از كتابهاي ديني يهود و نصاري داشته است. ر.ك: الميزان، ج 12، ص 352.
[7] . توحيد صدوق، دار المعرفه، ص 419.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 11:55  توسط مجتبی علمداری  | 

امی و معانی آن

کلمه امّی معانی گوناگونی دارد از جمله:
1) کسی که خواندن و نوشتن نمی‌داند.
2)امّی کلمه‌ای است از ریشه امّ یا منسوب به امّ (مادر)، به این معنا که او بر همان وضعیتی است که از مادر متولد شده است.
3)امّی یعنی منسوب به امّ القری (مادر شهرها) که به مکه گفته می‌شد. در روایتی از امامان علیهم السلام به این معنا تصریح شده است.
4)امّی یعنی منسوب به امه (کنیز یا ملت عرب)؛ به این معنا که امّی همان کسی است که بر فطرت کنیز یا مردان عرب پیش از یاد گرفتن سواد است. (یعنی کسی که دارای روحیه ای پاک و ذهنی صاف و دست نخورده است.)

اما آنچه از روایات به دست می آید آن است که معنای سوم (منسوب به مکه، (ام القرآن) مورد تأیید امامان علیه السلام بوده است. به این روایت دقت کنید:

جعفر محمد صوفی می‌گوید:
از امام جواد علیه السلام پرسیدم:«چرا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را امّی می خوانند؟»
پرسید:«مردم در این باره چه می گویند؟»
گفتم:«آنان به گمان خویش می گویند که چون پیامبر سواد نداشت او را امّی (ناخوانا و نانویسا) می‌خوانند.»
امام جواد علیه السلام فرمود:«آنان دروغ می گویند، نفرین خداوند بر آنان باد! چگونه این معنا درست است در حالی که خداوند در کتاب خویش می فرماید:«هو الذی بعث فی الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلهم الکتاب و الحکمته» _سوره جمعه، آیه 2_ (او کسی است که از میان گروه درس ناخوانده رسولی از خودشان برانگیخت که آیات خود را بر آنان می‌خواند و آنها را تزکیه می‌کند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت می آموزد، در حالی که پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند.)
پیامبر چگونه می‌تواند چیزی را که خود نمی‌داند به مردم آموزش دهد؟!
سوگند به خدا، رسول خدا به هفتاد و دو زبان می‌خواند و می نوشت. اما دلیل این که پیامبر را امّی لقب داده‌اند این است که او اهل مکه بود و مکه از شهر های بزرگ (ام القری) است؛ دلیلش هم این است که خداوند (در قرآن) می فرماید:« لتنذر امّ القری و من حولها» _سوره شوری، آیه 42_ (تا (مردم) مکه (امّ القری) و آنان را که اطراف آن هستند هشدار بدهی.) »

منابع:
بحارالانوار، ج 6، ص 82، مجمع البیان، همان ص 132. معانی الاخبار، علل الشرایع.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 11:52  توسط مجتبی علمداری  | 

پيامبر امي کامل کننده ي الگوريتم نظام هستي

 

واژة «امي» يکي از القاب پيامبر اکرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ است که در دو آيه از قرآن کريم آمده است « يتبعون الرسول النبي الامي...»(1)؛ ؛ «فآمنوا بالله و رسوله النبي الامي....»؛ (2)حرف «ي» در اين کلمه به معناي نسبت است، مانند حرف «ي» در کلمه «عربي»، «فارسي»، «ايراني»، و نظاير آن؛ اما در اين که «امي» منسوب به چه چيز است و به عبارت ديگر، مبدأ اشتقاق کلمه «امي» چيست؟ دانشمندان اسلامي، ديدگاه‌هايي ارائه داده‌اند که سه ديدگاه بيان مي شود:

 

1)      «امي» منسوب به «ام» به معناي مادر است. يعني کسي که از نظر خواندن و نوشتن به همان حالت مادرزادي خود باقي است.

 

2)      «امي» منسوب به «امت» است، يعني کسي که به روش اکثريت مردم عادت دارد، زيرا اکثريت مردم خواندن و نوشتن را نمي‌دانستند، چنان که کلمه «عامي» منسوب به«عامه» و به معني کسي است که به روش و عادت عامه مردم عمل مي‌کند.

 

3)      امي منسوب به «ام القري» يعني مکه است، زيرا قرآن کريم مکه را «ام القري» ناميده است. (لتنذر ام القري و من حولها»(3)؛
با توجه به معنايي که اهل لغت براي کلمه ام ذکر کرده اند مي شود گفت که امي به کسي يا چيزي گفته مي شود که منسوب به اصل خود شود و اين اصل يک وقت مادر واقعي و صلبي انسان است. زماني اصل خلقت و سرشت انسان مورد نظر قرار مي گيرد و گاهي هم جا و مکان و مرکزي که انسان در آن جا به دنيا آمده است در نظر گرفته مي شودو اگر در سوره مبارکه الزخرف مي خوانيم «و انه في ام الکتاب» «اي اللوح المحفوظ» براي اين است که العلوم کلها منسوبه اليه و متولده منه و اگر به فاتحه الکتاب، ام الکتاب گفته مي شود براي اين است که الکونها مبدا الکتاب و اگر به مکه ام القري اطلاق مي شود براي اين است که مکه مرکزي است براي اطراف و اکناف آن، پس امي يعني کسي که به اصل و ريشه خود نسبت داده شود.

 

نظر اول با توجه به قواعد ادبي صحيح‌تر، و مورد قبول اکثريت علماي اسلامي است. بنابراين، مقصود از امي بودن پيامبر اکرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ اين است که آن حضرت، نزد کسي درس نخوانده و خواندن و نوشتن را از کسي نياموخته بود.

 

اگر چه واژة امي به معناي فرد درس نخوانده است، ولي درس نخواندن با بي‌سواد بودن ملازمه ندارد؛ زيرا هر چند، روش متعارف و معمول براي کسب دانش، درس خواندن است، ولي علم و دانش پيامبران الهي از طريق معمول به دست نيامده است. آنان کسب دانش کرده‌اند، ولي «معلم» آنان «خداوند» بوده است و در مکتب وحي عالي‌ترين معارف را آموخته‌اند. و به قول حافظ:

 

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت                                           به غمزه، مسئله آموز صد مدرس شد

 


معارف بلند و احکام و قوانين جامع و کامل که در قرآن کريم، و نيز فرموده‌ها و سيرة آن حضرت ـ صلّي الله عليه و آله ـ متجلي است، بهترين گواه بر مقام والاي علمي و دانش وسيع آن حضرت مي‌باشد. بنابراين،‌ واژة «امي» نه به معناي بي‌سواد است، و نه نخواندن و ننوشتن براي پيامبر اکرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقص مي‌باشد. ابن خلدون در اين‎باره سخن سنجيده‌اي دارد، مي‌گويد: «پيغمبر امي بوده است، ليکن امي بودن براي او کمال بود، زيرا علم خويش را از عالم بالا فراگرفته بود؛ به خلاف ما که امي بودن براي ما نقص است، زيرا مساوي با جاهل بودن ماست (4)آري، رسول اکرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به حکم قضاوت قطعي تاريخ و به شهادت قرآن ضميرش از تعليم و فراگيري دانش از بشر، پاک بوده است. او انساني است که مکتبي، جز مکتب تعليم الهي نديده و جز از حق، دانش نياموخته است، با اين حال او معلم بشر و پديد آورنده دار العلم‌ها و دانشگاه‌ها است.(5)

 

تاريخدان معروف ويل دورانت مي گويد: «ظاهرا هيچ کس در اين فکر نبود که وي را نوشتن و خواندن آموزد. در آن موقع نوشتن و خواندن به نظر عربان اهميتي نداشت به همين جهت در قبيله قريش بيش از هفده تن خواندن و نوشتن نمي دانستند. معلوم نيست که محمد شخصا چيزي نوشته باشد، معذالک معروف ترين و بليغ ترين کتاب زبان عربي به زبان وي جاري شد و دقايق امور را بهتر از مردم تعليم داده شده شناخت.»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 11:44  توسط مجتبی علمداری  | 

هیچ پرنده ای به ارتفاع من نمی رسد

موقعیت من نسبت به حکومت، موقعیت مرکز آسیاب است به آسیاب، که اگر نباشد آسیاب نمی گردد. از قله روح من سیلی از فضایل انسانی به سوی مردمان سرازیر می شود و آن قدر بالایم که هیچ پرنده ای تا ارتفاع من نمی رسد. (خطبه شقشقیه)
در غدیر که ایستادند، بالای جهاز شتران که دست علی(ع) را بالا گرفت، کسی نفهمید که چقدر انگشتانشان را در هم فشردند. مردم فقط دیدند که پیامبر گفت من با این دست ها بیعت می کنم که بعد من مولای شما باشد . مردم که نزدیک نبودند که ببینند این دست ها ی آشنا چه گرم در هم فرو رفته بودند. بعد از آن سال های بچگی که محمد(ص) در حق علی(ع) پدری کرده بود ، دوباره علی(ع) حس می کرد کودکی است و این انگشتان قلاب شده همان پدری است که این سال ها او را گم کرده بود
من بچه کوچکی بودم و محمد مرا به سینه خود می چسبانید. عطر تن او را استشمام می کردم. به من غذا می داد و من همواره به دنبال او بودم مثل بچه شتری که دنبال مادرش می رود. وقتی به حرا می رفت و می ماند، فقط من او را می دیدم و کسی جز من او را نمی دید. (خطبه 192)
کجا رفته بودند همه این سال ها؟ علی(ع) حالا جوان قهرمان عرب بود که به قول خودش شاخ قبایل ربیعه و مضر را شکسته بود ولی هنوز هم دلش می خواست محمد(ص) پدرش باشد.
دلش می خواست مثل همان سال های نوجوانی دنبال او راه بیفتد و با او نماز بگذارد حتی اگر همه عرب به او بخندند. همه جا بگوید که به محمد(ص) ایمان آورده ام حتی اگر پیرمردان مسخره اش کنند. دلش می خواست مثل آن سال های دور، تنها مرد ایمان آورده باشد. چشم و گوش پیامبر باشد.
من ناله شیطان را می شنیدم. وحی که بر رسول خدا نازل می شد ، شیطان ناله می کرد. به پیامبر گفتم که می شنوم. گفتند: «هرچه من می بینم تو هم می بینی، هرچه می شنوم، تو هم می شنوی فقط تو پیامبر نیستی، وزیر منی». (خطبه 192)
وزیر ، قرار بود مولای مردم شود. ولی مردم از همین حالا، از همین غدیر، از صورت هایشان جهل می بارید. نمی خواستند به امیری این جوان تن بدهند . تعداد مردانی که واقعا به رسول ایمان داشتند، هنوز آن قدر کم بود که بین این همه مسلمان، علی(ع) حس می کرد هنوز هم تنها مرد ایمان آورده است.
شگفتا! پراکندگی این قوم و دور شدنشان از حق، دل را می میراند و آدمی را به اندوه می اندازد. زشتی و اندوه بر شما باد که سینه ام را از خشم پر می کنید و رای و نظرم را با نافرمانی و تنها گذاشتنم از اعتبار می اندازید.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 7:33  توسط مجتبی علمداری  |